بازگشت حکمتیار: عدم کاربرد سیاست رادیکالی
بعد از شک و تردید های زیاد، آقای حکمتیار غیبت بیش از دو دهه ی خود را در سیاست افغانستان پایان داد. او با حضور در جمع هواداران خویش در ولایت لغمان با انتقاد از حکومت ائتلافی و شرکت سهامی خواندن آن، از نیاز به حکومت نیرومند مرکزی سخن گفت، از عدم رضایت مندی نسبت به وضعیت رسانه ها یاداوری کرد، از اسلام و برپایی رژیم اسلامی سخن به میان آورد، از صلح و نامشروع بودن جدال مسلحانه طالبان انتقاد کرد و در اخیر اینکه برای امنیت سراسری در کشور دعا نمود. گرچه با ورود به کابل و سخنرانی در ارگ موضع خود را کمی تلطیف تر کرد اما بسیاری از عدم کارامدی او بر برایند کلی صلح در کشور تاکید میکنند با ذکر اینکه بسیاری نیز بازگشت او را با نتایج مثبت نگرانه بررسی می نمایند. سوال اساسی اینجاست که دلیل برگشت آقای حکمتیار از کوه ها به شهر به تعبیر خودش چیست و نیز تبعات احتمالی برای کسانی که از این نوع سیاست رادیکالی پیروی میکنند چه خواهد بود؟ آیا نگاه به گذشته و مرور سیاست های رادیکالی بدون نتیجه، آقای حکمتیار را وادار به شهر نشین شدن کرد؟ یا هم هزینه بر بودن حضور در کوه ها و یا هم طعم شیرین حضور در نظام و کسب کرسی، ایشان را وادار به ترک سیاست های رادایکالی کرد؟ در این مجال سعی خواهیم نمود پاسخ های هر چند اجمالی را برای پرسش های فوق ارائه نماییم.
چرایی سیاست رادیکال
انسانها زمانی رادیکال میشوند که محیط پیرامون خویش را جوابگوی نیاز های خود ندانند. حالا این عدم جوابگو بودن را میشود در جو اختناق، استبداد و ظلم جستجو کرد که نه تنها مجالی به افراد مخالف جهت ابراز نیاز شان نمی دهد بلکه به مجرد شناسایی شان، آنها را روانه زندانها خواهد نمود و یا هم سر به نیست خواهد کرد. همچنان عدم جوابگو بودن را در نهادینه شدن تبعیض در ارزش های حاکم بر سیاست، اقتصاد و اجتماع میتوان جستجو نمود. باید گفت که نتیجه ایجاد فضای بی جواب، راه را برای ظهور دو نوع گروه رادیکال هموار میسازد. گروه اول برای رهایی از برزخ اختناق و سرکوب و با دید اینکه به هر شکلی کشته میشود و یا هم اسیر قدرت حاکم میگردد، به خشن ترین نوع مبارزه که همان مبارزه مسلحانه هست رو می اورد. این نوع از رادیکال ها را میتوان نظام ستیز نامید زیرا بدلیل دارا بودن دید ایدولوژیک به هیچ وجهه حاضر نیست در چارچوب نظام حاکم فعالیت نماید. این طیف با توجیهاتی که ارائه می نماید جمعی را با خود همراه می سازد و بر ضد ارزش های حاکم (رژیم سیاسی) قیام می کند. خواه این قیام شاهد پیروزی باشد و یا هم به بدترین نوع شکست نابود گردد. گروه دوم کسانی هستند که از جو حاکم مبتنی بر تبعیض و کنار زدن ها در عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به سطوح آمده اند و خواستار اصلاح در نظام کنونی میباشند. این نوع از رادیکال ها را میتوان نوع اصلاحگر آن نامید که خواستار برچیدن بساط نظام نیست و به جای مبارزه مسلحانه به اعمال اعتراضی در چارجوب قانون مانند تظاهرات، تحصن، اعتصاب و یا هم نوشته های اعتراضی در مطبوعات اقدام میکند. صد البته هر دو نوع این رادیکال چه در سطح جهانی و چه در سطح ملی به وفور مشاهده میشود. عدم موفقیت قیام اسلام گرا ها در سال 1354 بر ضد رژیم داوود خان و متواری شدن شان به پاکستان که بعد ها با نام مجاهدین و جهت مقابله با نیروهای شوروی و حکومت کمونستی وقت ظهور کرد، از نوع رادیکال های ضد نظام دسته بندی میگردد که آقای گلبدین حکمتیار یکی از علم برداران همین جریان است.
عدم کاربرد سیاست رادیکالی در عصر کنونی
در ادبیات و مبارزرات سیاسی عصر کنونی، سیاست رادیکالی به صورت کم و یا زیاد در حال کمرنگ شدن هست. کتاب جدیدا نوشته شده هوگو گورینج با عنوان " ببرها در پارلمان: دالیت، کاست و قدرت سیاسی در جنوب آسیا" علت عقب گرد سازمان های رادیکال از مواضع اولیه و ادغام در نظام حاکم که قبلا با آن سر ستیز داشتند را بررسی می نماید. او ضمن بیان چگونگی آغاز سیاست های رادیکالی با محوریت تحریک و یا جنبش، علت های اساسی عقب گردهای بعدی را زمانبر بودن تحریک مردم به مبارزه و تظاهرات، خطرناک بودن و نیز هزینه زا بودن آن بر میشمارد. به نظر نویسنده همین عوامل در دراز مدت باعث میشود تا در انگیزه، انرژی و مصمم بودن افراد دخیل در گروه، خلل وارد گردد و به تدریج افراد خیال میکنند که مبارزات ، شعار، رفتار و گفتار شان به یک عمل کلیشه ای بیش نمی ماند که گوش هیچ کس دیگر بدان بدهکار نیست.
وقتی جنبش به همچون دوراهی قرار گرفت، افراد کادر تلاش میکنند تا با سازمان بخشی و اداری کردن جنبش، راه را برای حزبی کردن آن هموار سازند. اینجاست که رهبران طراز اول، جایگاه اساسی پیدا میکنند و دیگران به حاشیه رانده میشوند. جنبشی که اینک به حزب مبدل گشته، بدلیل تمرکز بر طرح ریزی و چیدمان استراتژی حزبی و کار سیاسی، رهبران برامده از مردم، کم کم از توده ها فاصله میگیرد و کمتر در دسترس قرار می گیرند. همین امر سوء ظن ها مبنی بر معامله گری رهبران را در میان توده تقویت خواهد کرد و اسباب تحلیل روابط میان این دو را فراهم خواهد نمود. حزب نو ظهور برای افزایش تاثیرگذاری خویش لازم است اقدامات عملی مبنی بر ارتقای جایگاه اجتماعی خود در پیش گیرد. ممکن در این پایگاه سازی، حزب بر ارزشها و تعهد اولیه خود بماند و ممکن به بسیاری از تعهد های اولیه نیز پشت پا بزند و به مرور زمان، فرهنگ سیاسی اعتراض محور به فرهنگ سیاسی مذاکره محور با تمرکز بر منافع حزبی تغییر جایگاه خواهد داد. عقب نشینی از مواضع اولیه توسط آقای حکمتیار و حزبش و نیز چانه زنی کنونی منفعت محور را میتوان در همین راستا به تحلیل گرفت.
گذشته آقای حکمتیار و طعم شکست سیاست رادیکالی
به باور بسیاری آقای حکمتیار یکی از تندروترین رهبران جهادی بوده است. او از معدود رهبران ایدولوژیک است که هنوز در قید حیات میباشد. پیروی او از سیاست رادیکالی و ایدولوژیک محور، درسهای دانشگاهی اش را نیمه تمام گذاشت و به پاکستان مهاجر نمود. از اولین کسانی بود که دست به اسلحه برد و با شعار ایدولوژیکی، خود را به بالاترین هرم قدرت رساند تا جاییکه پیروانش او را امیر جهاد خواندند. با ورود همقطارانش به کابل بازهم آقای حکمتیار بود که تا اخرین فرصت دست از ماشه تفنگ برنداشت و برعهدی که با سیاست رادیکالی بسته بود باقی ماند. برای مدتی در زمان حکومت طالبان سیاست ریاضتی را در ایران پیشه کرد و انجا بود که فرصت بیشتر یافت تا زوایای دینی را که سالها برایش جنگیده بود بیشتر بکاود و برایند آن را در مجموعه دروس و جزوه هایی در هفته نامه میثاق ایثار (ارگان نشراتی حزب) نشر نماید. بعد از کنفرانس بن، رهبر حزب اسلامی بر داعیه حکومت اسلامی منهای ارزشهای غربی و افغانستان منهای آمریکا ایستاد و با حضور در صف مخالفان مسلح دولت، سالها در مقابل حکومت رزمید که شاهد آن هزار ها زندانی مربوط به حزب در زندانهای افغانستان است.
شخصی که سابقه جهاد و ناسازگاری با حکومت ها را در کارنامه خویش دارد، اینک توسط توافق صلح با حکومت افغانستان، به کشور برگشته است. عدم کاربرد سیاست رادیکال آقای حکمتیار را دلیل حضور شان میتوان یاد کرد. سیاستی که به جای نفع، ضرر های بیشتر را بر او و حزبش تحمیل کرده است. از مهاجرت به پاکستان در اوایل حکومت کمونستی، تا حضور در جبهه های جنگ زمان جهاد گرفته تا چریکی زندگی کردن در زمان جنگ های داخلی و به سر بردن در کوه ها در زمان حکومت آقای کرزی ، از مصادیق این ضرر ها میباشد. به بیان دیگر پیامد این سیاست های رادیکالی نه سبب برپایی حکومت اسلامی و نه دست یافتن به پست نخست وزیری و نه هم از حضور دراز مدت آمریکا و غربی ها در خاک افغانستان ممانعت به عمل آورد بلکه نتیجه این سیاست ها غیبت دایمی خودش از صحنه سیاست مشروع افغانستان را به ارمغان اورد وقضاوت منفی تاریخ معاصر کشور را از رفتار های سیاسی ایشان رقم زد. بعد از فراز و نشیب های همین سیاست چهل ساله، اینک که عمر ایشان به هفتاد رسیده، پیامد پالیسی تندروانه هویدا گردیده و ادغام ایشان را در جامعه و سیاست افغانستان شاهد میباشیم.
برایند صلح او با دولت
آنچه که از نتایج تحقیق کتاب ذکر شده و نیز بررسی تاریخ سیاست رادیکالی در منطقه و جهان بدست می آید اینست که بدلیل هزینه بر بودن آن، رهبران و پیشاهنگان این نوع جریان ها در صدد اند تا با کسب امتیازات حد اقلی از جناح حاکم، با جامعه ادغام شوند و خود را از قضاوت نادرست تاریخ رهایی بخشند که ترک مبارزات مسلحانه آقای حکمتیار و لبیک به صلح را میتوان در همین راستا ارزیابی کرد. یکجا شدن رهبر حزب اسلامی با جامعه، پیام واضح را برای سایر گروه های شورشی در بر خواهد داشت مبنی بر اینکه نتیجه جنگ و خونریزی آینده تیر و تاری را در بر خواهد داشت و به مخالفان مسلح خواهد رساند که در دست گرفتن قدرت، آنهم در آینده های نزدیک خواب و خیالی بیش نخواهد بود مگر نابودی، قتل و کشتار بیشتر در کشور که روسیاهی اش متوجه آنان خواهد بود و تنها گزینه رهایی از قضاوت منفی تاریخ و زندگی ابرومندانه مذاکره و در پیش گرفتن راه صلح و آشتی خواهد بود.
برچسبها: سیاست در افغانستان صفحه رسمی شریف حضوری ...
ما را در سایت صفحه رسمی شریف حضوری دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 48
تاريخ: پنجشنبه
11 خرداد
1396 ساعت: 13:27